تبليغاتX
هوای سبز من

هوای سبز من

کلبه ای پر از من و تو...

فصل تازه

نگاه کن من چه بی پروا, چه بی پروا

به مرز قصه های کهنه می تازم

نگاه کن با چه سر سختی تو این سرما

برای عشق یه فصل تازه می سازم

یه فصل پاک, یه فصل امن و بی وحشت

برای تو که یه گلبرگ زودرنجی

یه فصل گرم و راحت زیر پوست من

برای تو که با ارزش ترین گنجی

نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار

تن یخ بسته پروازو می بوسم

بیا گرم کن منو با سرخی رگهات

من اون رگ های پرآوازو می بوسم

تورو می بوسم ای پاکیزه ی عریان

تورو پاکیزه مثل مخمل قرآن

طلوع کن من حرارت از تو می گیرم

ظهور کن من شهامت از تو می گیرم

بیا هیچ کس مثل من و تو عاشق نیست

مثل ما عاشق و همسایه و همدم

بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق

مثل ارابه ی نور رد بشیم باهم

نگاه کن من چه شبنم وار, چه شبنم وار

به استقبال دستای خزون میرم

هراسم نیست از این سرمای ویرانگر

برای تو من عاشقانه می میرم.

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط عاطی 

برای نبودنت

اشک هایم

نگاه هایم

حرف هایم

سکوتم

و...

هیچ یک اثری نداشت

همه بی اثر بود

می رود

بدون نگاهی

و من فکر می کنم

و به یاد می آورم

روزی را که گفت: من هستم, تو هم باش

نگاهی می کنم

من هستم

اما او ...

پ.ن :خواستم برای نبودنت دلتنگی کنم که ...خیالت اومد

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط عاطی  | 

تو هیچ نبودی حتی کم...

تا تو هیچ فاصله ای نبود

تا تو فقط من بودم

و از تو فقط من مانده بودم

هر جا که خالی بود تو بودی

و هر چه که پر بود شبیه دل من بود

اما تا تو یک دل هم یک دل بود

 من برای این دل کم بودم

اما تو هیچ نبودی حتی کم

 

+ نوشته شده در  ساعت 1  توسط عاطی  | 

توهم چشم سبز من

گاهی آن قدر دلتنگی ام اوج می گیرد

که سقوط اشک هایم زمین را چاک می دهد.

و ناله هایم تمام حجم خلاء اطرافم را فرا می گیرد

گاهی که دلتنگت می شوم...

تمام ذهنم را جست و جو می کنم

تا دوباره لبخندهایت را به یاد آورم...

گاهی که از خود بی خود می شوم

تمام کوچه های شهر رابرای دوباره دیدنت زیرورو می کنم

گاهی که دلتنگت می شوم

فراموش می کنم که تو خیالی بیش نبودی

در عمق پریشانی هایم...

در نفس زدنهایم میان مسخ و جنون

این تو بودی توهم چشم سبز من

و چه مستانه می رقصیدی

پابرهنه بر تمام نا خوشی هایم

و نفس که حبس می شود

آن گاه که من به عمق سبز چشمانت فرو می روم

وای از بی تو بودن

در شهری که تمام خیابان هایش را به نام تو سند زده ام

در شهری که همه ش خاکستری است

جز چشمان سبز تو...

گاهی که دوباره یاد تو زنده می شود

فراموش می کنم

که تو را سال ها پیش به خاک سپرده ام.

+ نوشته شده در  ساعت 15  توسط عاطی  | 

برای تو

برای تو

برای دلی که آرام

بی هوا

بی دلیل

دل بست

می نویسم

برای تو

برای نگاهی که

لحظه ای

نقطه ای

به نگاهی رسید

می نویسم

برای تو

برای دل

برای نگاه

اما برای هوایم

چه کسی خواهد نوشت؟

وقتی صدای باران

ترانه ی برگریزان درختان

سکوت شب

وماه

هوایی ام می کند

تو

برای هوای من

می نویسی؟

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط عاطی  | 

سراپا خزانم...

به تبرک می زند بند بند تنم را

                            - غصه ها

وقتی می گویم شادی از حوالی دلم گذشت

تو که درخت همیشه بهاریءمهربان

                                - چه معنا می کنی زرد را؟

وقتی که می گویم : سراپا خزانم.

حالا هی بنویس

                         - عجب هوای دو نفره ای!

و قدم بزن با تمام خودت زیر باران

و شنیده ام که بدون چتر هم باران زیباتر است.

- به درک!

چترت را هم ببند...

مهم اینست که کفش هایت

قصد کرده اند تمام راه تو را تحمل کنند.

حالا هی بنویس که من سبزم!

چه کسی می فهمد که تمام شب را گریه کرده ای؟

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 0  توسط عاطی  | 

تو آخرین بهانه ی منی

و قاصد کهای وجودم را به دست صیاد سپردم

واین آخرین بهانه بود برای رسیدن به تو.

به تو که آن قدر دوری که اگرپرواز کنم

آسمان تمام می شود ومن باز هم به تو نمی رسم.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 22  توسط عاطی  |